محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

554

تحفه خانى ( فارسى )

[ 200 ] مقاله در بيان مرض داء الفيل و مراد بداء الفيل و عظم ساق و قدم است بر وجهى قبيح و وجه تسميه ظاهر است زيرا كه ساق صاحبش مشابه ساق و پاى فيل مىشود سبب او انصباب ماده سوداويست بساق و قدم و علامت او كمودت و كبودى ساق است و قدم و دايم اندك جراحتى و قروحى ظاهر است و حرارت و كيفيت در بعضى احيان مىباشد و علاج درين مقام فصد باسليق است و اخراج خون به قدر قوت و طاقت و سن صاحب علت و وقت فصد و استفراغ خلط سوداوى بعد از فصد بمهلت و مدت قريب بمطبوخ افتيمون و سبب او و قى را درين علت منفعت بليغ است اگر در هر هفته دو نوبت واقع شود اما خلط گردد حاجت نيست به اين طريق كه كس ملاحظه آن كند كه يك بار قى در اول هفته واقع شد بار ديگر در آخر هفته واقع شود اين نمىبايد كيف ما اتفق قى مىبايد كرد و خوردن اين حب كه مذكور مىگردد اين علت نافع است و اجزاء او اينست قنطوريون دقيق تخم حنظل از هر يك دانگى و نيم تربد سفيد مجوف تراشيده و بروغن بادام چرب كرده يك مثقال مقل و كتيرا و مصطگى از هر يك دانگى مجموع ادويه كوفته و پيخته و به آب باديان خمير كرده حبها بايد ساخت و اين نيك شربت است و بوقت سحر بعد از ظهور نضج در قاروره اختيار بايد كرد تا وقت نيمروز صبر بايد كرد تا عمل دارو منقطع شود و بعد از آن شربت از قند و تخم ريحان و آب به مقدارى كه بكرات مذكور شد بايد خورد و غذا را روز دارو به آخر روز اختيار بايد كرد و بعد از تنقيه بدن از خلط فاسد فصد از مابض زانو بايد كرد و اخراج خون به قدر قوت و واجب بايد كرد و اول از جانب قدم به طرف بالا بعصابه پا